to fall away معنی فارسی نابود شدن رفتن برگشتن مرتدشدن پس رفتن واژههای دیگر با معنی «نابود شدن» t omelted away کم کم نابود يا کوچک شدن vanish ناپديد شدن، غيب شدن، نابود شدن persist پافشاري، اصرار، ايستادگي perish هلاک شدن، مردن، تلف شدن uncreate نابود کردن، نيست شدن، معدوم کردن