to fall in to d. معنی فارسی موقوف شدن منسوخ شدن واژههای دیگر با معنی «موقوف شدن» cease بازايستادن، موقوف شدن، بندامدن cesser انقضاء، سپري شدن، موقوف شدن stop ايستادن، ايست کردن، توقف کردن abate تخفيف دادن، کاستن، کم کردن nonsuit ول شدن دعوا از طرف دادرس، موقوف کردن