to fit out UKtoufitaut معنی فارسی مجهزکردن واژههای دیگر با معنی «مجهزکردن» dight اماده کردن، مجهزکردن MIRV موشک ميرو، به موشک ميرو مجهزکردن equip اراستن، اماده کردن، تجهيزکردن harness ستام، يراق، اسباب کار prepare آماده کردن، حاضر کردن، مهيا ساختن