to go bang معنی فارسی در رفتن منفجرشدن واژههای دیگر با معنی «در رفتن» scamper در رفتن، گريختن، زه زدن elude در رفتن از، گريز زدن از، پهلوخالي کردن از go off در رفتن (تفنگ)، بيرون رفتن (از صحنه نمايش)، اب شدن blow-out جاي باد در رفتن noctambulation راه رفتن در خواب، خواب (مخصوصا خواب هيپنويتزم)، شبگردي. somnambulation راه رفتن در خواب، خواب گردي. loiterer کسيکه در رفتن تعلل کند، پرسه زن. bushwacking در جنگل از بيراهه رفتن bearpaw کفش مخصوص راه رفتن در برف winter kill در سرماي زمستان از بين رفتن، زمستان کش.