to go in with معنی فارسی پيوستن با ملحق شدن با موافقت کردن با ساختن با واژههای دیگر با معنی «پيوستن با» interconnect با هم پيوستن council of Europe شوراي اروپا، شورايي که جهت بحث و مشورت در کليه امور، اعضا غير از دفاع ملي piece يک تيکه کردن، سر هم دادن، با وصله بزرگتر کردن anastomose به هم پيوستن، در هم باز شدن، با يگديگر تلاقي کردن splice بهم تابيدن، با هم متصل کردن، بهم پيوستن tie بستن، گره زدن، زدن mosic با موزائيک آراستن، تيکه تيکه بهم پيوستن