to hurl down معنی فارسی بزمين زدن برانداختن واژههای دیگر با معنی «بزمين زدن» rootle پوز بزمين زدن، زمين راباپوزکندن، برگرداندن nuzzle پوزه بزمين زدن، غنودن، زدن يا فشار دادن (بيني ياپوزه به چيزي) overbear فرونشاندن، بزمين زدن، بافشارپايين آوردن overbore فرونشاندن، بزمين زدن، بافشارپايين آوردن overborne فرونشاندن، بزمين زدن، بافشارپايين آوردن floor کف اطاق، زمين، فرش shuffle بر زدن، بهم اميختن، اين سووان سو و حرکت دادن