to keep an eyes on معنی فارسی پاييدن مواظبت کردن واژههای دیگر با معنی «پاييدن» invigilation پاييدن شاگردان هنگام امتحانات، نظارت در امتحانات invigilate شاگردان را هنگام امتحانات پاييدن، در امتحان نظارت کردن watch guard زنجير يا طنابي که براي نگهداشتن و پاييدن، کسي بکار ميبرند surveillance نظارت، مراقبت، پاييدن control equipment ابزار نظارت، ابزار وارسي، ابزار پايش (از پاييدن) lookout مراقب، ديده بان، ديدگاه