to lose scent معنی فارسی گم کردن واژههای دیگر با معنی «گم کردن» lose گم کردن، از دست دادن، تلف کردن backtrack رد گم کردن، عدول کردن. misplace در جاي عوضي گذاشتن، گم کردن، در جاي عوضي بکار بردن mislaid در جاي فراموش شدني گذاشتن، گم کردن mislay در جاي فراموش شدني گذاشتن، گم کردن wilder گيج کردن، گم کردن، گمراه کردن bewilder گيج کردن، سردرگم کردن، گم کردن forfeit جريمه، تاوان، ضبط شده