to me sail معنی فارسی رهسپار شدن واژههای دیگر با معنی «رهسپار شدن» proceed (پيش) رفتن، رهسپار شدن، عمل کردن travel سفر کردن، مسافرت کردن، رهسپار شدن start عازم شدن، عزيمت کردن، رهسپار شدن