to pad aroad معنی فارسی پياده رفتن واژههای دیگر با معنی «پياده رفتن» wade به آب زدن، به سختي رفتن، پياده رفتن از tramp باصداراه رفتن، سنگين راه رفتن، پياده راه رفتن walk راه رفتن، گام زدن، قدم زدن touchdown تماس هواپيما با زمين، سينه مال رفتن هواپيما، در عمليات آب خاکي پياده شدن اولين