to palm off as معنی فارسی قلمداد کردن واژههای دیگر با معنی «قلمداد کردن» pronounce quilty مجرم قلمداد کردن obelize با يکي از اين دو نشان ( : -) دخيل يا دغلي، قلمداد کردن plead not guilty اقرار به جرم نکردن، خود را بيگناه قلمداد کردن declare اظهار کردن، اظهار داشتن، صورت دادن whitewash دوغاب، آهک، گچ assign حواله کردن، واگذار کردن، محول کردن