to pickle a rod for معنی فارسی گذاشتن اماده کردن واژههای دیگر با معنی «گذاشتن» put گذاشتن، گذاردن، مطرح کردن place گذاشتن، گذاردن، نهادن let گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن appose گذاشتن، زدن (مهر) takeup تو گذاشتن، تنگ کردن، وسيله ي تنگ کردن يا کوتاه کردن چيزي ti turn in تو گذاشتن، سوي پايين مايل بودن، خوابيدن tread پا گذاشتن، راه رفتن، لگد کردن emplace کار گذاشتن، جا گذاشتن، موضع گرفتن install کار گذاشتن، سوار کردن، جا دادن underlay زير گذاشتن، بلند کردن، کاغذ زير (حروف چاپ) گذاشتن ا