to puff and blow معنی فارسی نفس نفس زدن سخت نفس کشيدن واژههای دیگر با معنی «نفس نفس زدن» gasp نفس نفس زدن، بادهان بازدم دادن، بريده بريده نفس کشيدن hyperventilation نفس نفس زدن gulp غورت، جرعه، فروبردن suck مکيدن، مک زدن، خوردن (شير) respire دم زدن، نفس کشيدن، تنفس کردن breathable دم زدن، نفس کشيدن، وزيدن breathe دم زدن، نفس کشيدن، وزيدن piper ني زدن، اسب تنگ نفس، اسب پلپيک دار