to send off UKtousendɔf معنی فارسی فرستادن مشايعت کردن واژههای دیگر با معنی «فرستادن» send فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن dispateh فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن transmit فرستادن، انتقال دادن، رساندن missend عوضي فرستادن export بيرون فرستادن، صادرکردن، بيرون بردن resend دوباره فرستادن، بازفرستادن، پس فرستادن send up بزندان فرستادن، زنداني کردن. accred it با استوارنامه فرستادن، اعتبارنامه دادن، اعتباردادن reinforce نيروي تازه فرستادن براي، با نيروي امدادي تقويت کردن، تقويت کردن cablecast از طريق شاه سيم فرستادن، برنامه اي که بدين طريق پراکنده شود