to send to grass معنی فارسی زمين زدن بچرافرستادن واژههای دیگر با معنی «زمين زدن» takedown حريف را بر زمين زدن، خوارسازي، پست سازي surficial swellings بادکردگي سطحي زمين در اثر يخ زدن آب، زير سطحي خاک soliflucation فرسايش خاک يا زمين به وسيله يخ زدن و، آب شدن يخ place kick (فوتبال)، توپ را از روي زمين با پا بطرف دروازه زدن. overthrew برانداختن، بهم زدن، منحل کردن overthrow برانداختن، بهم زدن، منحل کردن overthrown برانداختن، بهم زدن، منحل کردن netball بازي شبيه بسکتبال با 7 بازيگر، توپ گدائي، توپي که پس از برخورد با لبه vault طاق، گنبد، گنبد floor کف اطاق، زمين، فرش