to serve out معنی فارسی بخش کردن دادن واژههای دیگر با معنی «بخش کردن دادن» assign حواله کردن، واگذار کردن، محول کردن admeasure بخش (چيزيرا) معين کردن، تععين حصه کردن، سهم دادن pouf پف دادن، قسمت پف کردن.، بخش کيسدار و پف کرده pottion بخش کردن، تقسيم کردن، سهم دادن از distribute بخش کردن، توزيع کردن، تقسيم کردن dispense بخش کردن، توزيع کردن، دادن apportion بخش کردن، دادن، واگذار کردن dispend بخش کردن، توزيع کردن، دادن allot تخصيص دادن، تعيين کردن، بخش کردن