to shoot forth معنی فارسی بيرون امدن درامدن پيش امدن بالاجستن واژههای دیگر با معنی «بيرون امدن» transpire بيرون امدن، نفوذ کردن، بخار پس دادن emerge بيرون امدن (ازاب)، براوردن، طلوع کردن gas-tight مانع بيرون امدن گاز، کيپ، گازپس نده debouch بيرون امدن (ازتنگنا)، سردراوردن roll out از تختخواب بيرون امدن، گسترده شدن. disforest ازحال جنگلي بيرون امدن، ازرعايت قانون جنگل هامعاف کردن fire-trap ساختماني که هنگام اتش سوزي بيرون امدن ازان، دشواراست precocial جوجه هايي که هنگام بيرون امدن از تخم داراي، پرهستند egress خروج، بيرون امدن، حق خروج pull out ترک کردن، عازم شدن، بيرون امدن.