to shuffle from hand to hand معنی فارسی دست بدست کردن واژههای دیگر با معنی «دست بدست کردن» delay درنگ، تعويق، معطلي delyed درنگ، تعويق، معطلي holdup درنگ، تعويق، معطلي giveaway دست بدست دادن عروس و داماد، بخشيدن، فاش کردن