holdup
UKhouldʌp
US'həul'dʌp
معنی فارسی
درنگ تعويق معطلي مهلت دست بدست کردن دير کردن
معنی کامل و مثالها
/hōld´up´/n.
● گیر، گیر کردگی، تعویق، تاخیر، بازداری، جلوگیری، ممانعت
● سرقت مسلحانه
a bank holdup
دستبرد مسلحانه به بانک
● (عامیانه) گرانفروشی، مغبون سازی
● به رخ کشیدن
● (شیمی - تقطیر) میزان آب باقیمانده
● (فیزیک) مقدار مواد شکافتپذیر که برای سوخت رآکتور آماده یا انبار شده است.
تعریف انگلیسی
noun
- robbery at gunpoint
- the act of delaying; inactivity resulting in something being put off until a later time