دیکشنری فارسی

holdup

UKhouldʌp US'həul'dʌp

معنی فارسی

درنگ تعويق معطلي مهلت دست بدست کردن دير کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/hōld´up´/n.

● گیر، گیر کردگی، تعویق، تاخیر، بازداری، جلوگیری، ممانعت

● سرقت مسلحانه

a bank holdup

دستبرد مسلحانه به بانک

● (عامیانه) گرانفروشی، مغبون سازی

● به رخ کشیدن

● (شیمی - تقطیر) میزان آب باقیمانده

● (فیزیک) مقدار مواد شکافت‌پذیر که برای سوخت رآکتور آماده یا انبار شده است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. robbery at gunpoint
  2. the act of delaying; inactivity resulting in something being put off until a later time

واژه‌های دیگر با معنی «درنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن