دیکشنری فارسی

tarriance

معنی فارسی

درنگ اقامت توقف.

معنی کامل و مثال‌ها

/tar´ē ǝns/n.

● (قدیمی)

● تاخیر، دیرکرد

● اقامت

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of tarrying

مترادف‌ها

noun
Stay, delay, tarrying, lateness.

واژه‌های دیگر با معنی «درنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن