دیکشنری فارسی

forthwith

UKfɔːθwiθ US'fɔ:θ'wıθ

معنی فارسی

بي درنگ دردم فوراً في الفور

معنی کامل و مثال‌ها

/fôrth with´/adv.

فورا، بلافاصله، بی‌وقفه

مترادف‌ها

adverb
Immediately, directly, instantly, instanter, without delay.

واژه‌های دیگر با معنی «بي درنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن