دیکشنری فارسی

straightway

UKstreitwei

معنی فارسی

بي درنگ فوراً

معنی کامل و مثال‌ها

/-wā´/adv.

(قدیمی) بی‌درنگ، بی‌وقفه، فورا، بلافاصله

تعریف انگلیسی

adverb
  1. at once “straightway the clouds began to scatter”
  2. in a direct course “plunged straightway to the rocks below”

مترادف‌ها

adverb
Immediately, directly, without delay, straight, at once, forthwith.

واژه‌های دیگر با معنی «بي درنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن