to string up معنی فارسی دارزدن خفه کردن اماده کردن کوک کردن به هيجان اوردن واژههای دیگر با معنی «دارزدن» gallows-bird کسيکه سزاوار دارزدن است، کسيکه کله اش بوي قرمه سبزي ميدهد crucified برصليب آويختن - مصلوب کردن - بچارميخ کشيدن -، دارزدن crucifies برصليب آويختن - مصلوب کردن - بچارميخ کشيدن -، دارزدن crucify برصليب آويختن - مصلوب کردن - بچارميخ کشيدن -، دارزدن hang اويزان کردن، اويختن، دارزدن impale بميخ کشيدن، چارميخ کردن، خازوق زدن