to take (or find)shelter معنی فارسی پناه بردن پناهنده شدن واژههای دیگر با معنی «پناه بردن» flight into sickness پناه بردن به بيماري refuge پناه دادن (به)، پناه بردن، پناهنده شدن appeal پناهنده شدن، رو آوردن، پناه بردن appealingly پناهنده شدن، رو آوردن، پناه بردن take reffuge پناهنده شدن، پناه آوردن، پناه بردن invocate دعا کردن، طلب کردن، در خواست کردن resort دست بردن، متشبث شدن، تشبت کردن harbor لنگرگاه، بندرگاه، پناه گاه harbour لنگرگاه، بندرگاه، پناه گاه