to take offences معنی فارسی رنجيدن واژههای دیگر با معنی «رنجيدن» resent متغير شدن از، رنجيدن از، خشمگين شدن از resentfully متغير شدن از، رنجيدن از، خشمگين شدن از chafe مالش دادن، پوست بردن از، خودراماليدن writhe بخود پيچيدن، پيچ وتاب خوردن، آزرده شدن miff رنجش، کدورت، قهر fume دود، بخار، بخاربدبو