to toss off معنی فارسی سر کشيدن زود انجام دادن واژههای دیگر با معنی «سر کشيدن» swill سر کشيدن، زودخوردن، اب کشيدن checkerein لگام براي بالا يا عقب کشيدن سر اسب lap vt آشاميدن، با زبان خوردن، سر کشيدن avenge کينه جويي کردن (از)، تلافي در آوردن (بر سر)، انتقام کشيدن