to work in UKtouwəːkin معنی فارسی جادادن داخل کردن واژههای دیگر با معنی «جادادن» embower درداربست جادادن، درسايبان نشاندن، درالاچيق ياسايبان نشستن wine cooper کسيکه کارش جادادن يا فروختن باده است stowage (عمل) تنگ هم چيدن ياخوب جادادن (کالا) accommodated وفق دادن، جادادن accommodates وفق دادن، جادادن embedment جايگزيني، جادادن. foist چيني بودايي، جادادن (بزورياتردستي)، سرانيدن settle نشاندن، قراردادن، جادادن engraft پيوندزدن، نشاندن، جادادن spatchcock مرغ، بشتاب پخته، با شتاب جادادن