دیکشنری فارسی

tongue-tie

معنی فارسی

زبان گرفتگي

معنی کامل و مثال‌ها

/tuŋ´tī´/n., vt.

● بند آمدگی زبان، سکوت، خموشی، بی‌حرفی

● (زبان را) بند آوردن، خموش کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. deprive of speech “When he met his idol, the young man was tongue-tied” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «زبان گرفتگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن