traffics معنی فارسی دادوستد کردن سوداکردن بازرگاني کردن خريدوفروش ناروا کردن واژههای دیگر با معنی «دادوستد کردن» traffic دادوستد کردن، سوداکردن، بازرگاني کردن trafficked دادوستد کردن، سوداکردن، بازرگاني کردن trafficking دادوستد کردن، سوداکردن، بازرگاني کردن trade سوداگري، بازرگاني، تجارت bargain سودا، معامله، دادوستد