traject معنی فارسی رساندن بردن معنی کامل و مثالها /trǝ jekt´/vt.● (نادر) رساندن، بردن واژههای دیگر با معنی «رساندن» communicate رساندن، ابلاغ کردن، آگاهي دادن implies رساندن، اشاره داشتن بر، ايحاب کردن imply رساندن، اشاره داشتن بر، ايحاب کردن molest آزار رساندن، معترض شدن unmolested ازار رساندن، معترض شدن benefits فايده رساندن، سودبردن، اعانه conclude بپايان رساندن، خاتمه دادن، ختم کردن minimize بکمينه رساندن، به حداقل رساندن، تابتوان کم کردن communication ابلاغ :رساندن، ارتباط، مکاتبه communicatively ابلاغ :رساندن، ارتباط، مکاتبه