uncommitted
UKʌnkəmitid
US'ʌnkə'mıtıd
معنی فارسی
ناوابسته غير متعهد نشده تعهد نشده تقبل نشده .
معنی کامل و مثالها
/-kǝ mit´id/adj.
● مرتکب نشده، (جنایت و غیره) انجام نشده، وقوع نیافته
● غیر متعهد، ناپایبند، بدون تعهد، مستقل، آزاد
countries that are uncommitted to the principles of democracy
کشورهایی که به اصول دموکراسی پایبند نیستند
● بی طرف، سو نگرفته
● غیر زندانی، به زندان تحویل داده نشده
● به بیمارستان روانی تحویل داده نشده، غیر بستری در بیمارستان روانی
تعریف انگلیسی
adjective
- not bound or pledged
- not associated in an exclusive sexual relationship
- not busy; not otherwise committed “he was not available for comment” “he was available and willing to accompany her”