دیکشنری فارسی

uncommitted

UKʌnkəmitid US'ʌnkə'mıtıd

معنی فارسی

ناوابسته غير متعهد نشده تعهد نشده تقبل نشده .

معنی کامل و مثال‌ها

/-kǝ mit´id/adj.

● مرتکب نشده، (جنایت و غیره) انجام نشده، وقوع نیافته

● غیر متعهد، ناپایبند، بدون تعهد، مستقل، آزاد

countries that are uncommitted to the principles of democracy

کشورهایی که به اصول دموکراسی پایبند نیستند

● بی طرف، سو نگرفته

● غیر زندانی، به زندان تحویل داده نشده

● به بیمارستان روانی تحویل داده نشده، غیر بستری در بیمارستان روانی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not bound or pledged
  2. not associated in an exclusive sexual relationship
  3. not busy; not otherwise committed “he was not available for comment” “he was available and willing to accompany her”

واژه‌های دیگر با معنی «ناوابسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن