unfix
معنی فارسی
رها کردن ازاد کردن باز کردن غيرثابت کردن. مختل کردن نا ثابت کردن
معنی کامل و مثالها
/un fiks´/vt.
● باز کردن، جدا کردن، شل کردن
● مختل کردن
● نا ثابت کردن
مترادفها
verb active
1. Unsettle, unhinge.
2. Loosen, take off, undo.
رها کردن ازاد کردن باز کردن غيرثابت کردن. مختل کردن نا ثابت کردن
/un fiks´/vt.
● باز کردن، جدا کردن، شل کردن
● مختل کردن
● نا ثابت کردن
verb active
1. Unsettle, unhinge.
2. Loosen, take off, undo.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن