دیکشنری فارسی

unfix

معنی فارسی

رها کردن ازاد کردن باز کردن غيرثابت کردن. مختل کردن نا ثابت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/un fiks´/vt.

باز کردن، جدا کردن، شل کردن

مختل کردن

نا ثابت کردن

مترادف‌ها

verb active
1. Unsettle, unhinge.
2. Loosen, take off, undo.

واژه‌های دیگر با معنی «رها کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن