unison
معنی فارسی
هم اهنگي ، هم کوکي ،
فاصله يک نت تانت هشتم که ......تا مايه عراق
معنی کامل و مثالها
/yōōn´ǝ sǝn/n.
● توافق کامل، هماهنگی، هم اندیشی، هم رای بودن، همنوایی
● (موسیقی) قطعهی مشتملبر دو نت یا آوای مشابه، قطعهی تک آوا
unison singing
تک خوانی
* in unison
1- (دارای دونت مشابه و همزمان) همنوا، با همنوایی 2- (قطعهی موسیقی - در حالی که همهی خوانندگان و نوازندگان بخش معینی رابا هم اجرا میکنند) همنوا، هم صدا، هم آواز
they sang in unison
آنها هم آواز شدند.
3- (مجازی) همدل و همصدا، متفق القول، همه باهم، متحدالقول
ریشه و کاربرد
ریشه
From Latin 'unisonus', meaning 'having one sound'.
مثال
- The choir sang in unison.
- The dancers moved in unison.
- The team worked in unison to finish the project.
ترکیبهای رایج
In unison Sing in unison Work in unison
تعریف انگلیسی
- corresponding exactly “marching in unison”
- occurring together or simultaneously “the two spoke in unison”
- (music) two or more sounds or tones at the same pitch or in octaves “singing in unison”
مترادفها
noun
Agreement, accordance, accord, concord, harmony.