unlimber معنی فارسی اماده کردن مهيا شدن. نرمش دار کردن انعطاف پذير کردن چست کردن واژههای دیگر با معنی «اماده کردن» predispose اماده کردن، مستعد کردن dight اماده کردن، مجهزکردن fallible اماده خطا (کردن)، اشتباه کننده، گول خور knock up سردستي اماده کردن، بهم زدن، برخورد کردن do up اماده استفاده کردن، شروع بکار کردن، انجام دادن habilitate اسباب کار (چيزيرا) اماده کردن، جامه پوشاندن equip اراستن، اماده کردن، تجهيزکردن pave فرش کردن، اماده کردن، بازکردن embattle درصف اوردن، اماده جنگ کردن، داراي برج وباروکردن fortifies داراي استحکامات کردن، اماده دفاع کردن، سنگربندي کردن