دیکشنری فارسی

unmarred

معنی فارسی

تمام کامل دست نخورده يک پارچه پيوسته

تعریف انگلیسی

adjective
  1. free from physical or moral spots or stains “an unblemished record” “an unblemished complexion”

واژه‌های دیگر با معنی «تمام»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن