دیکشنری فارسی

unsolder

معنی فارسی

باز کردن

از هم باز کردن، جدا کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-säd´ǝr/vt.

(لحیم یا جوش چیزی را) باز کردن

از هم باز کردن، جدا کردن

مترادف‌ها

verb active
Separate, disunite, divide, sunder, unsoder.

واژه‌های دیگر با معنی «باز کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن