unsolder
معنی فارسی
باز کردن
از هم باز کردن، جدا کردن
معنی کامل و مثالها
/-säd´ǝr/vt.
● (لحیم یا جوش چیزی را) باز کردن
● از هم باز کردن، جدا کردن
مترادفها
verb active
Separate, disunite, divide, sunder, unsoder.
باز کردن
از هم باز کردن، جدا کردن
/-säd´ǝr/vt.
● (لحیم یا جوش چیزی را) باز کردن
● از هم باز کردن، جدا کردن
verb active
Separate, disunite, divide, sunder, unsoder.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن