unsolder
معنی فارسی
باز کردن
از هم باز کردن، جدا کردن
معنی کامل و مثالها
/-säd´ǝr/vt.
● (لحیم یا جوش چیزی را) باز کردن
● از هم باز کردن، جدا کردن
تعریف انگلیسی
verb
- remove the soldering from “Somebody ----s something”
مترادفها
verb active
Separate, disunite, divide, sunder, unsoder.