دیکشنری فارسی

untying

UKʌntaiiŋ

معنی فارسی

باز کردن گشودن حل کردن رها کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. loosening the ties that fasten something “the tying of bow ties is an art; the untying is easy”

واژه‌های دیگر با معنی «باز کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن