untwine
معنی فارسی
از هم باز کردن، گشودن.
معنی کامل و مثالها
/-twīn´/vt., vi.
● (چیز تابیده یا پیچانده را) از هم باز کردن، واتابیدن، وا پیچاندن
تعریف انگلیسی
verb
- undo what has been twined together “untwine the strings” “Somebody ----s something”