دیکشنری فارسی

untwine

معنی فارسی

از هم باز کردن، گشودن.

معنی کامل و مثال‌ها

/-twīn´/vt., vi.

● (چیز تابیده یا پیچانده را) از هم باز کردن، واتابیدن، وا پیچاندن

تعریف انگلیسی

verb
  1. undo what has been twined together “untwine the strings” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «از هم باز کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن