veniality معنی فارسی کوچکي ناچيزي قابليت اغماض واژههای دیگر با معنی «کوچکي» puniness کوچکي، خردي، کوتاه قدي smallness کوچکي، خردي، کمي centriole ذره کوچکي در مرکز جاذبه، ميان دانه . floccule دسته کوچکي ازپشم يامانندان landaulet n گردونه کوچکي که پوششي دارد meteoroid جسم کوچکي که درفضاحرکت ميکندوهنگام، برخوردبهواي محيطزمين شهاب ثاقب گرد fescue چوب کوچکي که آموزگار چيزي را با آن، بکودکان نشان ميدهد schooner کشتي کوچکي که دکل هاي وبادبانهاي ان، درجلووعقب است .....داشته باشد control rocket راکت کوچکي که در صورت لزوم روشن شده و، وضعيت يا سرعت فضاپيما را تصحيح ميکند jetevator فلپ يا رينگ کوچکي روي نازل خروجي راکت، براي کنترل بردار تراست