veritably UKveritəbliː معنی فارسی واقعاً بطور واقعي واژههای دیگر با معنی «واقعاً» really واقعا، درواقع، راستي quantum meruit هر قدر کارش واقعا" ارزش داشته باشد، در دعوي کارگر بر کارفرما، کارفرما کاري virtually در معني، واقعاً، تقديراً quotha راستي!، واقعا! indeed براستي، حقيقه، واقعا actually فعلا، بالفعل، واقعا reputed owner مالک اعتباري، در CL تاجر ورشکسته مالک اعتباري کليه، اموالي که در تصرف دارد تلقي مي شود ولو Baconian وابسته به عقايد فرانسيس بيکن، پيرو فلسفه يبيکن، بيکن گرا quite کاملا، بکلي، تماما materially اصلا، اساسا، بطور کلي