very little معنی فارسی بسيار کم ، خيلي کم (يا کوچک) واژههای دیگر با معنی «بسيار کم» scarcely بسيار کم، اندکي، به سختي seldom بسيار کم، ندره، بندرت oliguresis پيشاب بسيار کم v.l.f. بسامد بسيار کم tinily به ميزان بسيار کم، اندکي، اندک inappreciably بطور نامحسوس، بسيار کم، چنانکه محسوس نگرد د quicktime سريع، بسيار کم زمان galico گاليله، واحد شتابهاي بسيار کم در، سيستم غير متريک liquidity trap تله نقدينگي، تله نقدينگي کينز حالت خاصي است که تقاضا، براي پول (نقدينگي) کاملا باکشش ميشود و just مناسب، جور، متناسب