wait upon معنی فارسی پيشخدمتي کردن ، خدمت رسيدن و خدمت کردن. مترادفها See wait on واژههای دیگر با معنی «پيشخدمتي کردن» waite پيشخدمتي کردن، صبر کردن، کمين wait on (upon wait) پيشخدمتي کردن، خدمت رسيدن و خدمت کردن. caddie دانش اموز دانشکده افسري، پسر کهتر، پيشخدمت serve خدمت کردن، خدمت انجام دادن، نوکري کردن waitress پيشخدمت زن، نديمه، کلفت. wait صبر کردن، چشم براه بودن، منتظر شدن يا بودن