دیکشنری فارسی

wanting

UKwɔntiŋ US'wɔntıŋ

معنی فارسی

فاقد بدون ناقص داراي کمبود داراي کسري داراي کاستي

معنی کامل و مثال‌ها

/wänt´iŋ/adj., prep.

● فاقد، بدون

a shirt with some buttons wanting

پیراهنی که برخی دکمه‌های آن افتاده است

a watch wanting a minute hand

ساعتی که دقیقه شمار ندارد

● ناقص، دارای کمبود، دارای کسری، دارای کاستی

the gold was weighed and found wanting

طلا را کشیدند و معلوم شد کسری دارد.

a year wanting a week

یک سال یک هفته کم

* wanting in

دارای کمبود، فاقد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. nonexistent “the thumb is absent” “her appetite was lacking”
  2. inadequate in amount or degree “a deficient education” “deficient in common sense” “lacking in stamina” “tested and found wanting”

مترادف‌ها

adjective
1. Deficient, defective, lacking, absent.
2. Slack, deficient, backward, lacking.

واژه‌های دیگر با معنی «فاقد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن