weld (to) معنی فارسی جوش دادن واژههای دیگر با معنی «جوش دادن» weld جوش دادن، متصل کردن، پيوستن full-fusion welding جوش دادن اتصال pressure-weld جوش دادن فشاري forge-weld جوش دادن شعله اي lap-weld روي يکديگر جوش دادن conglutinate بهم چسباندن، بهم جوش دادن، چوش خوردن shut بستن، بر هم نهادن، جوش دادن volcanize ولکانيزه کردن، جوش اکسيژن زدن، جوش برقي دادن glutinate چسباندن، بهم پيوستن، جمع کردن solder لحيم، لئيم، کفشير