دیکشنری فارسی

whiny

UKwainiː US'waını

معنی فارسی

ناله کردن ناليدن با ناله گفتن ناله

معنی کامل و مثال‌ها

/hwī´nē/adj.

● اهل گریه و زاری، نق نقو (whiney هم می‌نویسند)

a whiny baby

کودکی که زود بی‌تابی و زاری می‌کند

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'whine', a high-pitched complaining cry or sound.

مثال

  • He has a whiny voice that gets on my nerves.
  • She was whiny and demanding.
  • I don't want to sound whiny, but I'm really tired.

ترکیب‌های رایج

Whiny voice Whiny child Whiny complaint

تعریف انگلیسی

adjective
  1. habitually complaining “a whiny child”

واژه‌های دیگر با معنی «ناله کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن