with d. معنی فارسی بسختي بزحمت واژههای دیگر با معنی «بسختي» stiffly بسختي، سخت، بطور سخت يا سيخ rigidly بسختي، سخت، (بطورمحکم) rigorously بسختي، سخت، با سخت گيري ploddingly بسختي، بجان کني، کند arduously بسختي، بزحمت plod بسختي راه رفتن، جان کندن، زحمت زياد کشيدن grievously سخت، بسختي، شديدا hardly سخت، بسختي، مشکل severely سخت، بسختي، شديدا like fury سخت، بسختي، بشدت