آب گرفتن معنی انگلیسی press water واژههای انگلیسی با این معنی dehydrate آب گرفتن از، بي آب کردن surface dive غوص گرفتن در حال شناي در سطح آب acclimatized به آب وهواي تازه خودادن يا گرفتن (مردم و، جانور و گياه) acclimatizes به آب وهواي تازه خودادن يا گرفتن (مردم و، جانور و گياه) acclimatizing به آب وهواي تازه خودادن يا گرفتن (مردم و، جانور و گياه) dewater آب زدايي، گرفتن آب چيزي acclimatize خو دادن يا خو گرفتن(انسان)، به آب وهواي تازه خودادن يا گرفتن (مردم و، جانور و گياه) squeeze فشردن، له کردن، چلاندن submerge در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن plenum chamber محفظه آب بندي شده در توربينهاي گاز که، سبب ملايم کردن و گرفتن نوسانات جريان هوا، ميگردد acclimate خودادن، عادت دادن (به آب وهواي تازه)، به اب و هواي جديد خو گرفتن bobble ناشيانه گرفتن توپ (بيس بال)، براي لحظه اي توازن را از دست دادن (اسکي، روي آب) batten down پوشاندن، زهوار گرفتن، آب بندي کردن