آمیختن معنی انگلیسی alloy commingle blend combine compound concoct cross intermingle mix mingle stir واژههای انگلیسی با این معنی admix آميختن، مخلوط يا قاطي کردن، سرشتن commixed آميختن، درهم آميختن، بهم آميختن intermixed آميختن، درهم آميختن، بهم آميختن mix آميختن، درهم آميختن، بهم آميختن mixible آميختن، درهم آميختن، بهم آميختن mingle آميختن، مخلوط کردن، قاطي کردن embrangle باهم آميختن، سراسيمه شدن، باهم اشتباه کردن mongrelize آميختن نژاد، نژاد آميزي کردن، غير اصيل کردن conflate درهم آميختن، تلفيق کردن inviscade با چسب آميختن resinate با انگم آميختن، انگمآميز کردن، با انگم اشباع کردن tellurize با تلوريم آميختن، تلوريم زدن ammoniate با آمونياک آميختن، آميزه ي داراي آمونياک bromize با برميد يا برم آميختن، تحت تاثير برميد يا برم قرار دادن pepsinate با جوهر گوارنده آميختن conjugate صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن conjugative صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن conjugator صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن bullshot مشروب الکلي که با آميختن ودکا و گوشتابه، درست ميشود lard to butter جازدن کره بوسيله آميختن باچربي هاو روغن هاي، ديگرمانند پيه خوک complicate پيچيده - بغرنج - پيچيده کردن - آميختن - بغرنج، کردن etherize با اتر بيهوش کردن، با اتر آميختن، تبديل به اتر کردن opiate افيون زدن، با افيون آميختن، بيهوش کردن plant mixing اختلاط در کارخانه، آميختن در کارخانه