اتفاقی معنی انگلیسی adventitious accidental casual chance contingent haphazard fortuitous incidental odd واژههای انگلیسی با این معنی accidental اتفاقي، تصادفي، غير متقربه occasional اتفاقي، گاه گاهي، متعلق بموقع ويژه adventive اتفاقي، عارضي، خودرو flukey اتفاقي، الله بختکي، متغير fluky اتفاقي، متغير، غيرثابت casual اتفاقي، برخوردي، تصادفي chanceful اتفاقي، تصادفي.، پرماجرا episodic اتفاقي، ضمني، عارضي episodical اتفاقي، ضمني، عارضي fortuitous اتفاقي، تصادفي stochastic اتفاقي، تصادفي adventitiouse اتفاقي، عارضي casuale اتفاقي windfall profits سود اتفاقي، سود باد آورده windfall loss زيان اتفاقي، زيان باد آورده fortuitcus fault نقص اتفاقي. casual labour کارگر اتفاقي، کارگري که براي حمل و نقل مواد توليد شده، هر چند گاه يکبار به کار گرفته مي شود perquisite درآمد اتفاقي، عايدي متفرقه، مداخل happenstance وقايع اتفاقي، روي داد شانسي. accidental reinforcement تقويت اتفاقي incidental memory حافظه اتفاقي incidental errors خطاهاي اتفاقي incidental works کارهاي اتفاقي stochastic process فرآيند اتفاقي