اثر مهر معنی انگلیسی imprint واژههای انگلیسی با این معنی Mark نشان، علامت، اثر impressment سخره، مصادره، بکار اجباري گماري print چاپ، طبع، نشان impression تاثير، اثر، گمان betokening نشان، علامت، اثر impressure تاثير، اثر، گمان impress مهر، نشان، اثر imprint چاپ، اثر، نقش printless بي نشان، بي اثر، بي مهر